لغت ۳ و ۴ درس ۴۰ کتاب ۵۰۴

لغت ۳ و ۴ درس ۴۰ کتاب ۵۰۴

تاریخ انتشار : 1397/1/12
Magnify /ˈmaɡnɪfʌɪ / Verb

Cause to look larger than it really is; make too much of; go beyond the truth in telling, enlarge, increase the size of; cause to appear larger (by means of lenses, etc.); exaggerate, make seem more important or serious, boost, enhance, maximize, increase, augment, extend, expand, amplify, intensify

 

A microscope* is a magnifying glass.
It seems that Mr. Steinmetz magnified the importance of the document* in his possession.
Some people have a tendency* to magnify every minor* fault in others.
 

(فعل) بیش از حد واقعی جلوه دادن، در گفتن پا را از حقیقت فراتر گذاشتن، درشت کردن ، زیر ذربین بزرگ کردن ، بزرگ کردن

 

الف) میکروسکوپ یک شیشه بزرگ کننده است.

ب) به نظر می رسد آقای “استینمتز” در مورد اهمیت مدارکی که در اختیار داشت، بزرگنمایی می کرد.

ج) عده ای گرایش دارند که عیب کوچک دیگران را بزرگ جلوه دهند.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

Microscope : ریزبین ، میکروسکپ ، ذره بین
Document : مدرک ، دستاویز ، ملاک ، سندیت دادن
Possession : حیازت ، متصرفات ، مایملک ، تسخیر ، جن زدگى ، تصرف ، دارایى ، مالکیت ، ثروت ، ید تسلط
Tendency : گرایش ، تمایل ، میل ، توجه ، استعداد ، زمینه ، علاقه مختصر
Minor : کوچک ، کم ، جزیى ، صغیر ، کمتر ، کوچکتر ، پایین رتبه ، خردسال ، اصغر ، شخص نابالغ ، محزون
Fault: خطا ، تقصیر ، مقصر دانستن ، گیر ، کاستى ، گناه ، عیب ، نقص ، خطای ورزشی ، اشتباه
 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: مگه نفهمیدی که غلو کردن و بزرگنمایی کار خوبی نیست.

کدینگ۲: مگه می خوای خودت بزرگنمایی کنی که دست و پات داره می لرزه.
Chiropractor / ˈkʌɪrə(ʊ)ˌpraktə / Noun

A person who treats ailments by massage and manipulation of the vertebrae and other forms of therapy on the theory* that disease results from interference with the normal functioning of the nervous system, one who practices chiropractic

 

The chiropractor tried to relieve* the pain by manipulating* the spinal column.
Mrs. Lehrer confirmed* that a chiropractor had been treating her.
The chiropractor recommended hot baths between treatments.
 

(اسم) شخصی که بیماری ها را با ماساژ و کنترل ستون فقرات و دیگر اشکال درمان معالجه می کند و فرضیه اش این است که بیماری با دخالت در عملکرد طبیعی سیستم عصبی پدید می آید، شخصی که فن ماساژ وجابجا کردن ستون فقرات را می داند، طبیب مفصلی

 

الف) طبیب مفصلی تلاش کرد با ماساژ ستون فقرات، درد را تسکین دهد.

ب) خانم “لهرر” تأیید کرد که یک طبیب مفصلی او را تحت درمان قرار داده است.

ج) طبیب مفصلی دوش داغ را در بین دوره های درمانی توصیه نمود.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

Relieve : راحت کردن ، آزاد بریدن ، خلاص کردن (از درد و رنج و عذاب) ، تخفیف دادن ، تسلى دادن ، فرونشاندن ، تسکین دادن
Pain : درد ، رنج ، زحمت ، محنت ، درد دادن ، درد کشیدن
Manipulate : با دست عمل کردن ، با استادى درست کردن ، با مهارت انجام دادن ، اداره کردن ، دستکارى کردن
Spinal column : ستون فقرات ، تیره پشت ، ستون مهره
Confirm : ابرام کردن ، تائید کردن ، مسجل کردن ، تسجیل ، تایید کردن ، تصدیق کردن ، تثبیت کردن
Treat : رفتار کردن با ، رفتار کردن ، تلقى کردن ، مورد عمل قرار دادن ، بحث کردن ، سروکار داشتن با ، مربوط بودن به ، مهمان کردن ، عمل آوردن ، درمان کردن ، درمان شدن
Recommend : پیشنهاد کردن ، سفارش کردن ، توصیه کردن ، توصیه شدن ، معرفى کردن
Treatment : برخورد ، رفتار ، تلقى ، طرز عمل ، معامله ، معالجه ، درمان
 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: چی رو تراکتور گذاشتید که کمرش درد گرفته فکر کنم به یه پزشک مفصلی احتیاج داشته باشیم.

کدینگ۱: هلیکوپتر چی رو ماساژ میده که میتونه مث ی پزشک مفصلی باعث تسکین درد مفاصل بشه.