لغت ۷ و ۸ درس ۴۰ کتاب ۵۰۴

لغت ۷ و ۸ درس ۴۰ کتاب ۵۰۴

تاریخ انتشار : 1397/1/14
Jeopardize / ˈdʒɛpədʌɪz / Verb

Risk; endanger, imperil, put at risk, place in danger; compromise the safety or security of; compromise the success of (also jeopardise), threaten, put in danger / jeopardy; leave vulnerable; compromise, prejudice, be prejudicial to; be a danger to, pose a threat to

 

Soldiers jeopardize their lives in war.
Mr. Marcos revised* his opinion of police officers after two of them had jeopardized their lives to save his drowning child.
Though it jeopardized his chance for a promotion,* Mr. Rafael ventured* to criticize his boss.
 

(فعل) ریسک کردن، به خطر انداختن

 

الف) سربازان در جنگ جانشان را به خطر می اندازند.

ب) آقای “مارکوس” بعد از اینکه دو پلیس زندگی خود را برای نجات جان فرزندش که در حالی غرق شدن بود به خطر انداختند، در طرز فکر خود نسبت به افسران پلیس تجدد بد نظر کرد.

ج) آقای “رافائل” جرات انتقاد از رئیس خود را داشت گرچه اینکار احتمال ارتقاء او را به خطر می انداخت.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

Soldier : سپاهى ، سربازى کردن ، نظامى شدن
War : حرب ، رزم ، محاربه ، نزاع ، جنگ کردن ، دشمنى کردن ، کشمکش کردن ، جنگ ، دعوا ، نبرد
Revise : بازبینى ، تجدید نظر کردن ، اصلاح نمودن ، دوباره چاپ کردن ، حک و اصلاح کردن
Opinion : نظریه ، عقیده ، نظر ، راى ، اندیشه ، فکر ، گمان
Drown : غرق کردن ، غرق شدن ، خیس کردن
Though : به هرحال ، با وجود این ، به هرجهت ، اگرچه ، گرچه ، هرچند ، با اینکه ، با وجود اینکه ، ولو ، ولى
Chance : احتمال ، تصادفى (درامار) ، بخت ، تصادف ، شانس ، فرصت ، مجال ، اتفاقى ، اتفاق افتادن
Promotion : ترفیعات ، ترفیع رتبه ، ارتقاء ، توسعه ، ترفیع ، ترقى ، پیشرفت ، جلو اندازى ، ترویج
Venture : مشارکت ، فعالیت اقتصادى ، ابتکار ، سوداگرى ، تصدى ، جرات ، جسارت ، معامله قمارى ، اقدام به کار مخاطره آمیز ، ریسک ، اقدام یا مبادرت کردن به
Criticize : نقد ادبى کردن ، انتقاد کردن ، نکوهش کردن
Boss: رئیس ، کارفرما ، ارباب ، برجسته کارى ، ریاست کردن بر ، نقش برجسته تهیه کردن ، برجستگى
 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: در بعضی جاها پول گرفتن از خودپرداز خیلی کار پرخطر و ریسک بزرگی می باشد.

کدینگ۲: چیو پاره کردی دیروز ؟ تو با این کارت خودتو به خطر بزرگی دچار کردی.
Negative / ˈnɛɡətɪv / Adjective & Noun & Verb

Saying no; minus; showing the lights and shadows reversed, pessimistic, cynical, antagonistic; denying, contrary; of a quantity less than zero; having fewer protons than electrons (Physics), deny, veto; refute, disprove; negate; reject, negation; negative word; refusal, denial; image from which a picture is obtained in which black and white colors appear reversed (Photography)

 

The captain gave a negative response* to the request for a leave.
Three below zero is a negative quantity.*
A negative image is used to print a positive picture.
 

(صفت & اسم & فعل) گفته منفی، روشنایی و سایه را معکوس نشان دادن، پاسخ نخیر ، جواب منفی، گزارش منفى ، منفى ، خنثى کردن ، منفى کردن ، رد یا تکذیب یا انکار کردن، معکوس

 

الف) کاپیتان به درخواست مرخصی پاسخ منفی داد.

ب) به درجه زیر صفر یک کمیت منفی است.

ج) فیلم نگاتیو برای چاپ عکس مثبت استفاده می شود.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

Captain : حکم توقیف ، گواهى مندرج در روى سند ، توقیف ، سرلوحه ، عنوان دادن ، زیرنویس
Response : جوابگویى ، پاسخ ، واکنش
Request : درخواست ، خواهش ، خواسته ، خواستار شدن ، تمنا کردن ، تقاضا کردن ، درخواست کردن
Leave : واگذارى ، اجازه مرخصى ، اجازه ، اذن ، مرخصى ، رخصت ، باقى گذاردن ، رها کردن ، ول کردن ، گذاشتن ، دست کشیدن از ، رهسپار شدن ، عازم شدن ، ترک کردن
Quantity : مقدار ، چندى ، کمیت ، قدر ، اندازه ، حد ، مبلغ
Positive: مسلم ، واقعى ، نسخه اصلى عکس ، قطب مثبت باطرى ، الکتریسیته مثبت ، مثبت ، قطعى ، محقق ، یقین ، معین ، مطلق ، ساده، جواب مثبت ، پاسخ درست
 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: نگاتیو عکس، عکس ها رو معکوس نشون میده.

کدینگ۲: از ترس نگاه دیو، مجبور شدم به نامزدم جواب منفی بدم.