لغت ۹ و ۱۰ درس ۴۰ کتاب ۵۰۴

لغت ۹ و ۱۰ درس ۴۰ کتاب ۵۰۴

تاریخ انتشار : 1397/1/15
Pension / ˈpɛnʃ(ə)n / Noun & Verb

Regular payment that is not wages; to make such a payment, financial benefit paid after a person has stopped working; boarding house; allowance, stipend, retirement pension, regular payment, superannuation, benefit, support, welfare

 

Pensions are often paid because of long service, special merit,* or injuries received.
The pension is calculated* on the basis of your last year’s income.
Mrs. Colby pensioned off her employee after thirty years of loyal* service.
 

(اسم & فعل) پرداخت منظمی که دستمزد نیست ، چنین مبلغی را پرداختن ، جیره ، حقوق بازشنستگى ، مقررى ، مزد ، حقوق ، مستمرى گرفتن ، پانسیون شدن ، وظیفه ، حقوق بازنشستگى یا تقاعد ، مستمرى بازنشستگى

 

الف) مستمری ها اغلب بخاطر خدمت طولانی، شایستگی های ویژه، و یا جراحات وارده پرداخت می شود.

ب) حقوق بازنشستگی بر اساس درآمد سال آخر شما محاسبه می شود.

ج) خانم « کلبی » کارمندش را بعد از سی سال خدمت صادقانه بازنشته کرد.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

Merit : شایستگى ، سزاوارى ، لیاقت ، شایسته بودن ، استحقاق داشتن
Injury : زخم ، اذیت ، تخطى ، تجاوز ، خسارت ، جراحت ، آسیب ، صدمه
Calculate : حساب کردن ، برآورد کردن
Basis : اساس ، ماخذ ، پایه ، زمینه ، بنیان ، مبنا ، بنیاد
Employee : کارگر ، مستخدم زن ، کارمند
Loyal: باوفا ، وفادار ، صادق ، وظیفه شناس ، صادقانه ، ثابت ، پا برجاى ، مشروع
 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: بنشین تا حقوق بازنشستگی رو بهت بدیم.

کدینگ۲: پنشنبه هر هفته حقوق بازنشسته ها رو میریزن به حسابشون.

 
Vital / ˈvʌɪt(ə)l / Adjective & Noun

Having to do with life; necessary to life; causing death, failure or ruin; lively, living, animated, vigorous; crucial, critical, necessary, main, chief; essential

 

We must preserve* and protect our vital resources.
Eating is a vital function, the obese* man reminded me.
The valiant* soldier died of a vital wound in Iraq.
 

(صفت & اسم) مربوط به حیات، ضروری برای حیات، عامل مرگ و میر، شکست یا ویرانی، حیاتى ، وابسته بزندگى ، واجب ، اساسى

 

الف) ما باید از منابع حیاتی خود محافظت و مراقبت نماییم.

ب) مرد چاق به من یادآوری کرد که خوردن یک عمل حیاتی است.

ج) سرباز دلاور در اثر زخمی مهلک جان سپرد.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

Preserve : قرق شکارگاه ، شکارگاه ، مربا ، کنسرومیوه ، نگاهداشتن ، حفظ کردن ، باقى نگهداشتن
Protect : محافظت کردن ، حراست کردن ، نگهدارى کردن ، حفظ کردن ، حفاظت کردن ، حمایت کردن
Resource : وسیله ، کاردانى ، منبع ، ممر ، مایه ، ابتکار
Function : کار کردن ، طرزکار ، کارایى ، فعالیت ، تابع ، کار ویژه ، پیشه ، مقام ، ماموریت ، ایفاء ، عمل کردن ، کارکردن ، وظیفه داشتن ، ایین رسمى
Obese : فربه ، گوشتالو ، چاق
Remind : یادآورى کردن ، یادآور شدن ، به یاد آوردن
Valiant : دلاور ، شجاع ، نیرومند ، بهادر ، دلیرانه ، تهمتن
Soldier : سرباز، سپاهى ، سربازى کردن ، نظامى شدن
Wound: پیچیده شدن ، زخمى کردن ، پیچانده ، پیچ خورده ، زخم ، جراحت ، جریحه ، مجروح کردن ، زخم زدن
 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: وای طلا یه چیز ضروری هست واسه حیات چون اگه نتونی بخری بهت زن نمیدن.

کدینگ۲: رایتل یه بسته اینترنتی جدید که واسه حیات ضروری هست رو رایگان به همه داد.

کدینگ۳: وای تلفن این روزا یک وسیله حیاتی برای زندگی محسوب میشه.