لغت ۱۱ و ۱۲ درس ۴۰ کتاب ۵۰۴

لغت ۱۱ و ۱۲ درس ۴۰ کتاب ۵۰۴

تاریخ انتشار : 1397/1/16
Municipal / mjʊˈnɪsɪp(ə)l / Adjective

Of a city or state; having something to do in the affairs of a city or town, urban, of the local authority; pertaining to a municipality, civic, civil, metropolitan, city, town, borough

 

The state police assisted the municipal police in putting down the riot.
There was only a mediocre* turnout for the municipal elections.
The municipal government placed a ban* on parking during business hours.
 

(صفت) مربوط به شهر یا ایالت، با امور شهر یا شهرک ارتباط دارد، بلدى ، وابسته به شهردارى ، شهرى ، مربوط به شهردارى

 

الف) پلیس ایالتی در فرونشاندن شورش به پلیس شهری یاری رساند.

ب) تنها عده ی کمی در انتخابات شهری شرکت کردند.

ج) شهرداری، پارک اتومبیل ها را در طول ساعات کاری ممنوع کرد.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

Assist : همدستى و یارى کردن ، دستگیرى کردن ، شرکت جستن ، حضور بهم رساندن ، توجه کردن ، مواظبت کردن ، ملحق شدن ، پیوستن به ، حمایت کردن از ، پایمردى کردن ، دستیارى کردن ، یاور ، همکارى ، کمک کردن ، مساعدت کردن
Put down : خواباندن ، ذخیره کردن ، فرونشاندن ، پست کردن ، کاهش دادن ، یادداشت کردن
Riot : اجتماع و بلوا کردن ، اغتشاش ، آشوب ، فتنه ، بلوا ، غوغا ، داد و بیداد ، عیاشى کردن ، شورش کردن
Mediocre : حد وسط ، متوسط ، میانحال ، وسط
Turnout : دهانه آبگیر، وارونه کردن، اجتماع، ازدحام، از کار درآمدن، اعتصاب، تولید، تولید کردن، به نتیجه مطلوبی رسیدن
Election : راى دادن ، انتخاب نماینده ، گزینش
Ban : حکم تحریف یا توقیف ، توقیف کردن ، قدغن کردن ، تحریم کردن ، لعن کردن ، لعن ، حکم تحریم یا تکفیر
 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: مونس تو این آپارتمان شهری زندگی می کنه.

کدینگ۲: مانی سیبیل نمی زاره از وقتی که قراره تو شهرداری استخدام بشه.
Oral / ˈɔːr(ə)l / Adjective & Noun

Spoken; using speech; of the mouth, unwritten, vocal, uttered, said, verbal; of or pertaining to the mouth; taken or administered by the mouth (Medicine); (Psychoanalysis) understood or experienced through the mouth (of a stage in childhood development)

 

An oral agreement is not enough; we must have a written promise.
Oral surgery is necessary to penetrate* to the diseased root.
His unique* oral powers made Lincoln a man to remember.
 

(صفت & اسم) کلامی، به کار برنده کلام، دهانی، شفاهی، زبانى، از راه دهان، گفتارى، گویشی، لسانی

 

الف) توافق شفاهی کافی نیست، ما به یک تعهد کتبی نیاز داریم.

ب) عمل جراحی دهان برای دسترسی به ریشه ی خراب دندان مورد نیاز است.

ج) قدرت کلامی منحصر به فرد “لینکلن” او را مردی به یادماندنی ساخت.

 

یادآوری معنی چند لغت بکار رفته در مثال های بالا:

 

Agreement : قراداد ، سازش ، موافقت ، پیمان ، قرار ، قبول ، معاهده ، مقاطعه ، توافق
Promise : عهد ، نوید ، انتظار وعده دادن ، قول دادن ، پیمان بستن
Surgery : اتاق جراحى ، عمل جراحى ، تشریح
Penetrate : رسوخ ، نفوذ کردن در ، بداخل سرایت کردن ، رخنه کردن
Disease : ناخوشى ، مرض ، دچارعلت کردن
Root : ریشه ، بن ، اصل ، (درجمع) اصول ، بنیاد ، بنیان ، پایه ، اساس ، سرچشمه ، زمینه ، ریشه کن کردن
Unique : منحصر بفرد ، بى مانند ، بیتا ، بى همتا ، بیمانند ، بى نظیر ، یکتا ، یگانه ، منحصر به فرد
 

کدها و رمزهای یادگیری این لغت:

کدینگ۱: اورال بیت آدامسیه که میتونه باهات کلامی حرف بزنه.

کدینگ۲: جورج اورال(نویسنده معروف) هیچ وقت حرفاش رو شفاهی نمیزد فقط اونا رو توی کتاباش می نوشت.